تبليغاتX
"شب شعر شکر خند"



خداوندگار عالمیان و آدمیان را صد هزار و یک مرتبه شکر و سپاس که نمردیم و باز نوبت به برگزاری شکرخندی دیگر و تازه تر رسید. جلسۀ پیش که مصادف با تولد شکرخند بود جای سوزن انداختن نبود؛ وای به حال این جلسه که مصادف با تولد مسوول و مجری شکرخند هم هست!....

بیست و یکمین شب شعر طنز شکرخند، عصر شنبه ٥ مرداد ٨٧ساعت ٥ تا ٨ در فرهنگسرای هنر(ارسباران)با حضور چهره های مطرح طنز کرۀ زمین  برگزار می شود. فرهنگسرای هنر، طبق معمول در همان ضلع شمال غربی پل سیدخندان، واقع در خیابان جلفا قرار دارد.

این جلسه نیز از آیتم های مختلف و متنوعی برخوردار خواهد بود و به امید خدا راس ساعت ٥(نه یک دقیقه اینور، نه یک دقیقه اونور) شروع خواهد شد. در ضمن، در این جلسه، فیلم جلسه قبل نیز به صورت DVD عرضه می شود؛یعنی راستش به فروش می رسد. پول کافی با خود به همراه داشته باشید! 

اگر می خواهید روی صندلی بنشینید، حداکثر یک یا نیم ساعت قبل از شروع برنامه باید در مجلس حضور داشته باشید و گرنه باز همان آش است و همان کاسه به جایی رود که باز آید قدح!......شکرخند فقط گل وجود شما را کم دارد. به امید دیارتان در بیست ویکمین جلسه شب شعر طنز شکرخند. لبخند یادتان نرود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 9:54  توسط شکر خند  | 



 
از آنجا که این هفته در مجله"جوانان امروز" گزارشی از دومین سالگر تولد شکرخند چاپ کردیم، همان گزارش را با اندکی دخل و تصرف، به عنوان گزارش شکرخند بیستم به خورد شما می دهیم!:


طي دو سال گذشته، استقبال مردم از «شكرخند»، چنان رشد صعودي داشته كه در جلسة اين ماه شنبه اول (تير) كه با دومين سالگرد تولد آن نيز مقارن شد، در سالن جايي براي سوزن انداختن هم باقي نمانده بود و بعد از پرشدن صندلي‌ها و پله‌ها و تمام منافذ و سوراخ سمبه‌هاي ديگر (!)، به ناچار، گروهي از حضار به سن رحم نكرده و آنجا را نيز به اشغال خود درآوردند، چون تنها جايي بود كه به نظر مي‌رسيد قسر در رفته است!

 بار اصلي اجراي شكرخند برعهدة رضا رفيع است و در كنار او، بسته به اين كه «اميرحسين مدرس» يا «داريوش كاردان» سر صحنة فيلمبرداري باشند يا نه، يا «سيدمحمد سادات اخوي» و «شهرام شكيبا» در غيبت دو نفر اول، توي جلسه حضور داشته باشند يا نه، يكي از آنها نقش مجري دوم را برعهده گرفته است. اين بار، سالن به قدري شلوغ بود كه براي به دست آوردن جايي براي نشستن هم كه شده، چهار نفر از آنها پشت ميز مجري‌گري قرار گرفتند و از آنجا كه هر كدام براي خودشان يك پا استاد طنز و تكه پراني هستند، كلي به رونق جلسه افزوده، و در واقع چهار برابر شد!

«حامد عسكري» اولين كسي بود كه شعر خواند و از رباعيات طنزآميزش تابلو شد كه دانشجوست:

لبخند بزن دو چشم باراني را

تجويز كني نگاه درماني را

يك شعله بخند تا به آتش بكشي

دانشكدة علوم انساني را!

***

تو ماه زلالي و كمان ابرويي

من اِندِ مرامم و صداقت‌گويي

مشكل حل است، عصر يكسر برويم

تا دفتر ازدواج دانشجويي!

اشعار بانمك او، رضا رفيع را خوشحال مي‌كند كه يك نفر از اهالي جنبش دانشجويي به شعراي شكرخند افزوده شده و اشاره هم مي‌كند: «جنبش دانشجويي كه حتماً نبايد سياسي باشد!»

 

 

 با پرشدن سالن، از شاعرها و دست‌اندركاران جلسه كه خودماني‌ترند، خواسته شد بروند روي سن بنشينند. تعدادي از آقايان طناز (!) اين دعوت را اجابت كردند. به تبع آنها من (ارمغان زمان فشمی)هم «پا به سن گذاشتم» (به قول آقاي رفيع، همه روزي پا به سن مي‌گذارند و اين كار خجالت ندارد!). البته با آن كه صندلي‌ام را به دوستي بخشيده بودم، روي پله‌ها جايي براي خودم داشتم اما به عنوان پرچمدار خانمها بر خود لازم دانستم كه اين كار را انجام بدهم، هر چند مي‌دانستم بعضي از آقايان، همدوشي خانمها را در كنار خود برنمي‌تابند، چنان كه يكيشان هم گفت: «اينجا مردانه است ها!» با اين حركت من باعث شد تا جمعي از خانمها كه از ايستادن و فشار جمعيت به ستوه آمده بودند نيز به ما بپيوندند و روي آن آقا را به رنگ پيراهنش درآورده و كم كنند!


بدين سان بود كه براي اولين بار، از روي سن به فيلمهايي كه روي پرده پخش مي‌شد نگاه كرديم و خاك صحنه خورديم!

يكي از اين فيلمها، انيميشني خارجي بود كه رضا رفيع از «بهرام عظيمي» (سازنده تيزرهاي تلويزيوني كه «سيا ساكتي» او را حتماً مي‌شناسيد) براي پخش گرفته بود. در اين انيميشن، دو نفر ساز مي‌زدند اما به دليل نقص فني يا شايد هم نوع كار، صدايي از سازها شنيده نمي‌شد. «رضا رفيع»، گفت:«همه جا صداي ساز مي‌آيد، خودش را نشان نمي‌دهند، اينجا ساز را نشان مي‌دهند، صدايش درنمي‌آيد!»

فيلم ديگر، كاري از «بزرگمهر حسين‌پور» بود كه كنسرتي از شهرام ناظري را به شكل كارتوني تصوير كرده بود.

«داريوش كاردان» هر بار مثل يك ناظم، به كساني كه روي سن نشسته بودند دستور مي‌داد: «به سمت پرده... حالا برگرديد سمت سالن!»

 

در قسمتي از برنامه، از «ابوالفضل زرويي نصرآباد» به عنوان «بنيانگذار شب‌هاي شعر طنز در ايران» كه با جلسة «در حلقة رندان» شروع شد، دعوت به عمل آمد تا براي حضار شعر بخواند. تا ايشان برود پشت تريبون، مجري‌ها به قدري از شيوة سهل و ممتنع او در سرودن شعر تعريف كردند كه اولين حرفشان اين بود: «اگر به تعريف‌هايتان ادامه بدهيد من آب مي‌شوم!» از آنجا كه شكرخند، مجلسي طنزآميزناك (!) است، عجيب نبود كه رضا رفيع در جواب، بگويد: «اتفاقاً (سالن گرم است و) آب كم داريم!» و مهندس كاوه كه روي سن نشسته بود، به آقاي رفيع يادآوري كند: «آب كم جو، تشنگي‌آور به دست!»

ابوالفضل زرويي، مردم را به شعرهايي از كتاب «اصل مطلب» خود ميهمان كرد كه حسابي به آنها چسبيد.

در اين لحظه خانمي كه كنار من نشسته بود، يواشكي از من پرسيد: «اسم شاعر «محكمه الهي»، «جليل جوادي» بود يا «جواد جليلي؟!»

ـ هيچ كدام؛ خليل جوادي!

 

مدتي پس از شروع برنامه، «رضا صادقي»، خواننده محبوب نسل جوان و همراهانش در ميان تشويق شديد حضار وارد سالن شده و در رديف اول صندلي‌ها جا گرفتند. مهماناني مثل دكتر بوترابي (رئيس پرشين بلاگ) و خانم پولادزاده (مسؤول روابط عمومي پرشين‌بلاگ) و تعدادي از شعراي طنزپرداز، با خالي كردن اين رديف و نشستن روي زمين، به خواننده محبوب مشكي‌پوش، خوشامد گفتند. من متوجه مرد جوان ديگري شدم كه شباهت عجيبي به رضا صادقي داشت و معلوم بود بدل اوست!

پخش ترانه «وايسا دنيا»، در حالي كه خواننده اش در سالن حضور داشت، همه را به وجد آورد. رضا صادقي، به وسيله ميكروفن سياري كه به او سپرده شد، چند جمله‌اي هم با مردم حرف زد و گفت كه او نيز از طريق شنيدن شعرهاي طنز اين جلسه با شكرخند آشنا شده و خوشحال است كه حالا اينجاست.

وقتي او به دليل شرايط جسماني‌اش، همان‌طور كه روي صندلي نشسته بود، براي ما حرف مي‌زد، خوشحال بودم كه رنج نشستن روي زمين سن را انتخاب كرده‌ام و به جايش رضا صادقي را برعكس كساني كه روي صندلي‌هاي سالن نشسته بودند، از روبه‌رو مي‌بينم!

هنگام پخش ترانه رضا صادقي و بعد از آن، موقع اجراي ترانه ديگري كه «امير حسين مدرس» آن را خوانده بود و «فربد شكرايي» آن را اجرا مي‌كرد، مردم كف مي‌زدند و شادي مي‌كردند.

«همايون حسينيان»، شاعر طنزپرداز، را ديدم كه ميان جمعيت روي سن نشسته و مي‌گويد: «شاباش، شاباش!»

به طوركلي، نمي‌توان منكر علاقه و پيوند ملت ايران با ترانه و موسيقي شد، چنان كه وقتي داريوش كاردان براي لحظاتي رفت و برگشت، در جواب سؤال رضا رفيع كه پرسيد: «كجا رفته بودي؟» گفت: «رفته بودم سقاخونه دعا كنم!» و پاسخ شنيد: «دروغ نگو، دروغ نگو!» من كه هرگز چنين ترانه‌اي را نشنيده بودم، از توالي جملات و خندة مردم، دانستم كه اينها بايد جملاتي از ترانه‌اي معروف باشد، اگرچه از عباس قادري يا جواد يساري!

 

«محسن اشتياقي» يك رباعي درباره دومين سالگرد تولد شكرخند خواند:

«الحق كه شكر خند مكاني است شلوغ

چون شير عسل برخي و برخي چون دوغ

از غلظت شير و دوغشان فهميدم

در سن دو سالگي رسيده به بلوغ!»

يكي از شعرهايي كه خوانده شد، تضميني بود بر مصرع «چه كسي مي‌خواهد من و تو ما نشويم؟» از حميد مصدق. اين شعر «رضا رفيع» را به ياد خاطره‌اي انداخت: «در جريان انقلاب، برادرم ديده بود كه كسي، شعر حميد مصدق را قاطي كرده و به اشتباه فرياد مي‌زند: «من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، چه كسي بنشيند؟»! اخوي ما هم به او مي‌گويد: «تو يكي بنشين!»
دوبيتي‌ها و رباعيات «مهدي استاد احمد» هم طرفداران زيادي دارد. از جمله اين يكي كه يك جورهايي به مناسبت روز زن سروده شده بود:

«كفگير، گرين كارت، تريلي، ارزن

سيم كارت، روماتيسم، ترافيك فرضاً

در مورد هر مساله در دنيا هست

بايد نظرش را بدهد مادر زن!»

 

يكي از سنت‌هاي خوب شكرخند اين است كه هر ماه «ميهمان ويژه»اي دارد و از او تقدير به عمل مي‌آورد، همان طور كه اين ماه خانم «مريم سعادت» ميهمان ويژه شكرخند بود و اميرحسين مدرس، زندگينامه ايشان را كه رضا رفيع مي‌نويسد، به سبك برنامه «طلوع ماه» براي ما خواند؛ مثلاً دانستيم كه مريم سعادت متولد 24 شهريور، انگوري‌ترين ماه سال(!) در خيابان گرگان، پل‌چوبي تهران است. يك ماه بعد از انقلاب ازدواج كرده و دو پسر به نام‌هاي آرمين (26 ساله) و ماني (21 ساله) دارد. بعد پاي حرف‌هاي خود اين هنرمند خوب نشستيم و در نهايت رضا رفيع به او گفت كه با وجود ايشان، اينجا «سعادت آباد» شده است!

 

«شكرخند» جاي خوبي است. نه فقط به خاطر آن كه با دوستانتان دور هم جمع مي‌شويد و ديدارها تازه مي‌شود، نه فقط به خاطر آن كه هنرمندان محبوبتان را از نزديك مي‌بينيد و نه فقط به خاطر آن كه تفريح سالمي به شمار مي‌رود، بلكه به خاطر اين كه به نظر مي‌رسد اين روزها مردم به هرچه كه رنگ و بوي طنز و خنده داشته باشد، علاقه خاصي نشان مي‌دهند!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:0  توسط شکر خند  | 




عجالتا این گزارش تصویری جالب از "میلاد بهشتی" را در مورد شکرخند بیستم(دومین سالگرد) داشته باشید تا گزارش خودمان آماده شود!:

http://aksneveshteh.persianblog.ir/post/27
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:5  توسط شکر خند  |